پایگاه خبری تحلیلی اخبار گیلان, اخبار گیلان آنلاین, اخبار گیلان حوادث, اخبار گیلان شبکه باران, اخبار خبرگزاری گیلان, اخبار گیلان تعطیلی مدارس, اخبار امروز گیلان, اخبار اقتصادی گیلان, اخبار سیاسی گیلان, خبر سیاسی گیلان, اخبار ورزشی گیلان, خبرگزاری رشت, اخبار انتخابات, انتخابات گیلان,انتخابات مجلس , کاندیداهای مجلس گیلان, کاندیداهای رشت, نامزدهای مجلس گیلان, اعلام نتایج, آخرین اخبار انتخابات, نتایج انتخابات گیلان, تایید صلاحیت کاندیداهای گیلان, اسامی رد صلاحیتها, انتخابات رشت, کاندیداهای مجلس رشت,دانلود نرم افزار, دانلود رایگان, دانلود زیرنویس, نمایندگان مجلس گیلان, اخبار دیار میرزا, اخبار رشت,خبر رشت

زندگی تلخ دختر ۱۵ساله پس از آزار توسط پسردایی‌ و شوهرعمه

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا، روزنامه خراسان زندگی تلخ دختر۱۵ساله ای را که از خانه فرار کرده و توسط ماموران انتظامی مشهد دستگیر شده و به بیان سرگذشت خود پرداخته است منتشر کرد.

در این گزارش آمده است:

دختر ۱۵ ساله گفت: من قربانی اختلافات پدر و مادرم هستم به کارشناس اجتماعی کلانتری الهیه مشهد گفت: همواره این سوال ذهنم را درگیر می کند که اگر پدر و مادرم این همه اختلاف دارند چرا از یکدیگر جدا نمی شوند؟ اصلا چرا با یکدیگر ازدواج کردند؟ بارها آرزو می کنم که ای کاش به دنیا نمی آمدم تا این گونه قربانی اختلافات پدر و مادرم نمی شدم …

دختر نوجوان که دیگر با صدای بلند گریه می کرد، دستانش را به یکدیگر فشرد و ادامه داد، از همان دوران کودکی در خانواده ای نا به سامان بزرگ شدم. وقتی پدر و مادرم با یکدیگر دعوا می کردند من و برادرم به طور کلی رها می شدیم دیگر هیچ کس توجهی به من نداشت حتی مادرم به خاطر لجبازی با پدرم غذا درست نمی کرد و در نهایت ما آواره منازل بستگانمان می شدیم. ۱۱ ساله بودم که یک بار دیگر پدر و مادرم با هم درگیر شدند، اختلاف آن ها این بار چنان شدت گرفت که حتی حاضر نشدند ما به منزل پدربزرگ هایمان برویم. هرکدام از آن ها نزدیکان خودشان را بهتر می دانستند و معتقد بودند که باید نزد خانواده آن ها برویم و ما به انسان های سرگردانی تبدیل شده بودیم که آرام آرام آدرس خانه خودمان را هم فراموش می کردیم. خلاصه آن روز بعد از فریادها و فحاشی ها پدرم دست مرا گرفت و به خانه عمه ام برد. چند روز آن جا زندگی کردم تا این که شبی وقتی هیچ کس در منزل حضور نداشت و من و شوهر عمه ام تنها مانده بودیم. او مرا به داخل اتاق صدا زد و…

کاری از دستم ساخته نبود و فقط گریه می کردم. او مرا تهدید کرد که از این ماجرا به کسی چیزی نگویم! مدتی بعد پدر و مادرم با هم آشتی کردند و ما دوباره به منزل خودمان بازگشتیم اما این آشتی کنان فقط دو روز طول کشید و دوباره جنگ و دعواها شروع شد. این بار مادرم خانه را ترک کرد و نزد پدربزرگم بازگشت! پدرم باز هم دست مرا گرفت و مرا به خانه دایی ام برد. چرا که من در برابر رفتن به خانه عمه ام خیلی مقاومت کردم ولی نمی دانستم که آن جا نیز شیطان دیگری به کمینم نشسته است. همان روز اول پسردایی ام که حدود ۱۸ سال سن داشت مرا به داخل زیرزمین برد و… اما هنگامی که گریه کنان از زیرزمین بیرون آمدم زن دایی ام متوجه ماجرا شد و من همه اتفاقات را برایش بازگو کردم. او به جای آن که پسرش را سرزنش کند مرا مقصر جلوه داد و تهدید کرد که نباید به کسی چیزی بگویم. دیگر حتی نمی خواستم به خانه خودمان بازگردم این بود که اولین بار در سن ۱۲ سالگی از منزل فرار کردم و به خانه معلمم رفتم. او بعد از آن که مرا نصیحت کرد با پدر و مادرم تماس گرفت و مرا به خانه بازگرداند ولی اختلافات پدر و مادرم پایانی نداشت و فرار من هم به بهانه ای برای زخم زبان به یکدیگر تبدیل شده بود. دیگر تحمل این وضع را نداشتم و به همین دلیل دوباره فرار کردم.

شایان ذکر است به دستور سرهنگ توفیق حاجی زاده (رئیس کلانتری الهیه) تلاش مددکاران اجتماعی با همکاری مراکز مشاوره و سازمان های امدادی برای حل مشکلات این دختر آغاز شد.

دیدگاهتان را بنویسید

http://gilnama.ir/wp-content/uploads/2018/05/servisab.gif
کانال گیلنما
طراحی چهره و پرتره گیلان

طراحی چهره پرتره گیلان رشت

تازه ها
تبلیغات
کانال گیلنما
کانال گیلنما
کانال گیلنما
تلویزیون اینترنتی گیلان تی وی
سرویس عکس - صفحه نخست
سرویس عکس - صفحه نخست